
گذشته حاکمی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اينکه واکنش مردم را ببيند در زمانهای خودش را در جايی مخفی کرد .بعضی از بازرگانان نظاميان و نديمان ثروتمند حاکم بی اعتنا از کنار تخته سنگ مي گذشتند و بسياری هم غرولند مي کردند که اين چه شهريست که نظم ندارد, حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه ای است .با اين حال هيچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت , نزديک غروب يکی از روستاييان نزديک سنگ رسيد , در حالی که در پشتش بار ميوه و سبزيجات بود, بارهايش را بر زمين گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده بر داشت و آن را کناری قرار داد, ناگهان زير تخته سنگ کيسه ای را ديد, کيسه را باز کرد و در آن سکه های طلا و ياداشتی پيدا کرد. حاکم در آن ياداشت نوشته بود :
هر سد و مانعی ممکن است موقعيتی برای تغيير زندگی انسان باشد
+ نوشته شده در ساعت توسط حامد
|
انسان در دریایی رها شده پر از امواج، قایق کوچکش شکسته و...گرسنه وتشنه در حال نابودی ،در وسط دریا...